میروی اما شعله سوزان شب میسوزد جانم ازغم تنهایی میگذارم لب بر لب ساغر شبها با یاد رویت تا که تو بازایی من دراین دنیا/ مانده ام تنها / قلبی پرخون دارم دردل صحرا/ ازغم لیلا /حال مجنون دارم زورق دل را / موج این دریا می برد ساحل خار این غمها / دردل شیدا / می دهد آزارم ای خدا بی اوفروغ چشمم / ازسرشک غم می میرد شعله آهم اگر برآید / دامن او را می گیرد خاطرات روز آشنایی / آنهمه شورو شیدایی بعد او هر دم ز پیش چشمم / چون پرستو پر می گیرد ای پری پیکر این دل مارا کن رها از دست این توفان و این غمها پون پرستوی بهاری ای بهار من پر بزن از راه یاری سوی من بازآ