• باز که خواهد خواند قصه تلخ مرا
• سلام خدا
بازم اومدم شکایت
آخه واسه چی هر کی منو میبینه
میگه به خدا تکیه کن
به خدا امید داشته باش
مگه نمیدونن که من 20 ساله با یاد تو زندگی کردم
وبهت امید داشتم
خدا جونم من نمیگم تو بدی ولی...درسته؟؟
نه درسته که اینهمه آدم با خوشی
وبه این زیبایی زندگی کنن
اون موقع من........آه
آخه اینم شد زندگی؟؟
هر روز سختی,هرس,غم,غصه,تنهایی و مشکلات دیگه
ترس و هراس از روز هایه آینده داره منو دغ میده
خدا جونم
عزیزم
میدونی.....
الآن دوس دارم سرمو بزارم رو بالشم
پتومم بکشم روسرم بخوابم و دیگه بیدار نشم

تا این فردای کثیف با این همه حیوون کثیف
که اسمشون و گذاشتن آدم ,حیف اسم حیوون که رو این آشغالا باشه
فقط بلدا دل آدمارو بشکنن رو نبینم
دیگه هیچی نمیخوام
هیچی........................

تویه ساحل رویه شن ها قایقی به گل نشسته
یکی با چشمون گریون گوشهای تنها نشسته
نگاه پر اظطرابش به افق به بینهایت
ساکت اما تو قلبش داره یه دنیا شکایت
...داره یه دنیا شکایت
تو چشاش حلقه اشکه تویه قلبش غمه دنیا
منتظربه راه بیاره امروز و فردا
باورش نمیشه عشق و همه دنیاش زیره آبه
تنها مونده تویه ساحل زندگی براش عذابه
...تنهایی براش عذابه
خواطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره
همه دنیاش زیره آب و خودشم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا
حالا از خودش میپرسه میادش آیا و آیه
عاشقی که تنها باشه تویه دنیا نمیمونه
دل عاشق شکستن شده کاره این زمونه
دل عاشق شکستن شده ......