
غم آمده غم آمده انگشت بر در می زند
هر ضربه ی انگشت او بر سینه خنجر می زند
ای دل بکش یا کشته شو غم را به اینجا ره مده
گر غم به اینجا پانهد آتش به جان در نهد
ای دلربا رسم وفا از غم نیاموزی چرا
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
+
نوشته شده در ساعت 20:24 توسط محمد
|