قاصدک
قاصدک هان.چه خبر آوردی؟
ازکجا.وزکه خبر آوردی؟
خوش خبر باش.اما
گرد بام و درمن
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری.نه زدیار و دیاری--باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی باکس
برو آنجا که تورا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو.دروغ
که فریبی تو.فریب
قاصدک!هان...آخر
ای وای!!!
راستی آیا رفتی با باد !؟
با توام.آی!!!
کجا رفتی؟
آی!!!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی.جایی؟
در اجاقی_طمع شعله نمیبندم_خردک شوری هست هنوز؟
قاصدک
ابرها همه عالم شب و روز
دردلم میگریند

قاصدک غم دارم غم آوارگي و دربدري...
غم تنهايي و خونين جگري
قاصدک واي بر من
همه از خويش مرا ميرانند...
همه ديوانه و ديوانه ترم ميخوانند
مادر من غمهاست
قاصدک! دريابم روح من عصيان زده و طوفانيست
آسمان نگهم بارانيست
قاصدک غم دارم غم به اندازه ي سنگيني عالم دارم
قاصدک غم دارم غم من صحراهاست افق تيره ي او ناپيداست
قاصدک ديگر از اين پس منم و تنهايي
و به تنهايي خود در هوس عيسايي
و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي
قاصدک زشتم من زشت چون سنگ خارا
قاصدک حال گريزش دارم مي گريزم به جهاني که در آن پستي نيست
پستي و مستي و بد مستي نيست
مي گريزم به جهاني که مرا نا پيداست
شايد آن نيز فقط يک روياست....
+
نوشته شده در ساعت 0:38 توسط محمد
|